تبليغاتX
سکوت را بهانه ایست


سکوت را بهانه ایست

...

سایبان زندگیمان بر سر زیبایی های دل است

آنچه می پوشانیم غم است

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 18:14 توسط زهرا و سحر| |


در دشتی پوشیده از برف قدم می زد،به زن گریانی رسید،پرسید چرا می گریی؟زن در پاسخ گفت:چون به زندگی ام می اندیشم،به جوانی ام،به نیرومندی ام
.زن می گفت خدا بی رحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است. می دانست که من بهار عمرم را به یاد می آورم و می گریم.

در میان دشت پربرف ایستاد،به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت
. زن پرسید در آنجا چه می بینی؟ پاسخ داد: دشتی از گل سرخ،خداوند آنگاه که قدرت حافظه را به من بخشید
،بسیار سخاوتمند بود.می دانست در زمستان ،همواره می توانم بهار را به خاطر بیاورم و لبخند بزنم.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:29 توسط زهرا و سحر| |


آخرین حیرت زمانی است که دیگر پی می بری چیزی تو را به حیرت وا نمی دارد....

.

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 13:37 توسط زهرا و سحر| |

مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت
، که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با او تقسیم کرد و مدت درازی درباره ی زندگی  صحبت کردند . بعد صحبت به وجود خدا رسید .

مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم
که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد.

چوپان زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند . بعد ناگهان آوازش را قطع کرد
و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس . صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .

سپس چوپان گفت : زندگی همین دره است ، آن کوهها ، آگاهی پروردگارند ؛ و آوای انسان ، سرنوشت او
. آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوئیم ، اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .

"خداوند پژواک کردار ماست ."  


نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 14:38 توسط زهرا و سحر| |


شاگردی از استادش پرسید : تمام استادان می گویند که گنج روح ، چیزی است که باید در تنهائی کشف شود.پس برای چه ما با همیم ؟

استاد پاسخ داد : با همید چون جنگل همیشه نیرومندتر از درختی تنهاست
.جنگل رطوبت هوا را تامین می کند ، در مقابل توفان مقاوم تر است و به باروری خاک کمک می کند.

شاگرد گفت : اما چیزی که یک درخت را مقاوم می کند ریشه است . و ریشه ی یک درخت نمی تواند به ریشه درخت دیگری کمک کند .

استاد پاسخ داد: جنگل همین است .هر درخت با درخت دیگر متفاوت است ، هر درخت ریشه ای مستقل دارد
 . راه آنانی که می خواهند به خدا برسند همین است :اتحاد برای یک هدف و همزمان آزاد گذاشتن هر یک اعضای گروه تا به شیوه ی خود تکامل یابد .  


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 14:1 توسط زهرا و سحر| |

سلام

گفتم که خدایا ز تو شرمنده منم

فرمود خدا ـ که بنده بخشنده منم

گفتم شرمنده تر از بنده شرمنده منم

فرمود ـ بخشنده تر از امید هر بنده منم

منتظر تو ....  

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:32 توسط زهرا و سحر| |

سلام خیلی منتظر موندم یه مطلب بیاری نیومدی که نیومدی

حسابی سرت شلوغ شد و منو یادت رفته

برات آرزوی سلامتی و موفقیت دارم

اینجا را یادت نره

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 14:37 توسط زهرا و سحر| |

ساده زیستیم تا ساده اندیش باشیم برای ساده بودن زندگیت  نجره را باز کن وبرای رهایی

همیشه بخند

برات چند تا عکس خوشگل میزارم...........!

 


                                           

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:1 توسط زهرا و سحر| |

ابي تر از انيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم


نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 6:4 توسط زهرا و سحر| |

اسمان صدای نیلبکهای سرنوشتم را شکست

امروز برای اشتی قاصدکهای زندگی ام  قفسها را به روی

خوشبختی لحظه هایم رو به افتاب باز کردم ..............

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 6:5 توسط زهرا و سحر| |


Design By : Night Skin

...... <

قالب و كدهاي جاوا > ............ <
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
> .........